
رستم و افراسياب
کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو
که اسفديارش يک disk داد بگفتا به رستم که اي نيکزاد
در اين disk باشد يکي file ناب که بگرفتم از site افراسياب
چنين گفت رستم به افراسياب که من گشنمه نون سنگگ بيار
جوابش چنين داد خندان طرف که من نون سنگگ ندارم به کف
تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش بزد ضربه بر دکمه ي power اش
دگر صبرو آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در driver گذاشت
نکرد هيچ صبر و نداشت هيچ لفت يکي list از root ديسکت گرفت
کز آن يک demo شد پيش از آن عيان ابا فيلم و موزيک و شرح و بيان
به ناگه چنان سيستمش کرد hung که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره reset نمود همي کرد hung و همان شد که بود
چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانس رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وز آن disk و برنامه خشگلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش يکي ديسک bootable آورد به پيش
يکي toolkit اندر آن disk بود بر آورد آنرا و اجرا نمود
همي گشت hard toolkit اندرش چو کودک که گردد پي مادرش
به نا گه يکي رمز virus يافت پي حفظ امضاي ايشان شتافت
چو virus را نيک بشناختش مر از byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه به شوهرش که اينباره بگذشت از پل خرش
دگر باره تو حماقت مکن ز رايانه اصلاً تو صحبت مکن

دزدي وارد کلبه فقيرانه عارفي شد اين کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بيداربود اوجز يک پتو چيزي نداشت .
اوشب ها نيمي از پتو را زير خود مي انداخت ونيمي ديگر را روي خود مي کشيد روزها نيز بدن برهنه خويش را با آن مي پوشاند.
عارف پير دزد راديد وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهي دراز را آمده بود، به اميد آنکه چيزي نصيبش شود .اوبايد درفقري شديد بوده باشد، زيرا به خانه محقرانه اين پير عارف زده بود.
عارف پتو را برسرکشيدوبراي حال زار آن دزد و نداري خويش گريست .
"خدايا چيزي در خانه من نيست و اين دزد بينوا بادست خالي و نااميد از اين جا خواهد رفت.
اگر او دوسه روز پيش مرا از تصميم خويش باخبر ساخته بود ،مي رفتم ، پولي قرض مي گرفتم،
وبراي اين مردک بينوا روي تاقچه مي گذاشتم"
آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چيزي در خور ندارد تا نصيب دزد شود
واوراخوشحال کند .
داخل خانه عارف تاريک بود .پيرمرد شمعي روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمين نخورد وخانه را بهتر وارسي کند.
استاد شمع را برد تا روي تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسيار ترسيده بود.
او مي دانست که اين مرد مورد اعتماد اهالي شهر است بنابر اين اگر به مردم موضوع دزدي او را بگويد همه باور خواهند کرد .
اما آ?ن پير عارف گفت: نترس آمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاريک است . وانگهي من سي سال است که در اين خانه زندگي مي کنم وهنوز هيچ چيز در آن پيدا نکرده ام بيا با هم بگرديم اگر چيزي پيدا کرديم پنجاه پنجاه تقسيمش مي مي کنيم .
البته اگر تو راضي باشي. اگر هم خواستي مي توني همه اش را برداري زيرا من سالها گشته ام و چيزي پيدا نکرده ام .پس همه آن مال تو. بالاخره يابنده تو بودي .
دل دزد نرم شد.استاد نه او را تحقير کرد نه سرزنش.
دزد گفت: مرا ببخشيد استاد.نمي دانستم که اين خانه شماست وگرنه جسارت نمي کردم.
عارف گفت: اما درست نيست که دست خالي از اين جابروي.من يک پتو دارم هوا دارد سرد مي شود لطف کن و اين پتو را از من قبول کن.
استاد پتو را به دزد داد دزد از اينکه مي ديد در آن خانه چيزي جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعي کرد استاد را متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .
استادگفت: احساسات مرا بيش از اين جريحه دارنکن دفعه ديگر پيش از اين که به من سري بزني مرا خبر کن .
اگر به چيزي خاص هم نياز داشتي بگو تا همان را برايت آماده کنم تو مرا غافلگير و شرمنده کردي
مي دانم که اين پتوي کهنه ارزشي ندارد اما دلم نمي آيد تو را بادست خالي روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذير .تا ابد ممنون تو خواهم بود .
دزد گيج شده بود او نمي دانست چه کار کند . تا کنون به چنين آدمي برخورد نکرده بود. خم شد
پاهاي استاد را بوسيد پتو را تا کرد و بيرون رفت.
او وزير و وکيل و فرماندار ديده بود ولي انسان نديده بود .
پيش از انکه دزد از خانه بيرون رود استاد صدايش کرد وگفت:
فراموش نکن که امشب مرا خوشحال کردي من همه عمرم را مثل يک گدا زندگي کرده ام .
من چون چيزي نداشتم از لذت بخشيدن نيز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشيدن را چشاندي ممنونم.
هوا سرد شده بود . استادمي لرزيد .
استاد نشست وشعري سرود:
دلي دارم خواهان بخشيدن به همه چيز
اما دستاني دارم به غايت تهي
کسي به قصد تاراج سرمايه ام آمده بود
خانه خالي بود واوبادلي شکسته باز گشت.
اي ماه کاش امشب از آن من بودي ، تو را به دزد خانه ام مي بخشيدم.


اين لاله رو ببينيد ...
لاله کبود رنگ !
حالا اين يکيو ببينيد :

به نظرتون چرا بعضي لاله ها اينقدر با هم متفاوتند ؟
هر دو گلند و هر دو گل لاله ...
اما يکي کبود و يکي اين قدر روشن و با طراوت ..!
خوب دقت کنيد همين طبيعت هم مي تونه بهمون درس بده فقط کافيه دقت کنيم ...
ما آدما هم مثل اين گل ها مي مونيم .بعضي هامون دلمون رو پر از کينه مي کنيم و بعضي ها هم پر از مهر و محبت و گذشت و صبر در برابر مشکلات ، ايمان ، انسانيت و ...
تا حالا به دلاتون نيگاه کردين؟
هيچ تا حالا شده يه مدت بشينيم و دل هامون رو هم غبار روبي کنيم ؟!
بياييد هميشه باطراوت باشيم تا توي اين دنيا تبديل به خاري نشيم که به پاي اين و اون مي ريم بياين براي چند دقيقه هم که شده يه حسابرسي نسبت به خودمون بکنيم ...
بياين همه ريشه هامون رو از توي فاضلاب بدي ها بيرون بياريم و از چشمه محبت آبي بنوشيم تا هميشه دل هامون روشن و پاک بمونه ...
به خدا حيفه اين دنيا ارزش هيچ چيز رو نداره !
وقتمون داره مي گذره شايد يه روز توي همين وبلاگ نوشته بشه :
نويسنده اين وبلاگ در تاريخ ... به علت ... درگذشت . !

اون موقع ديگه هيچ چيز ازمون نمي مونه جز خوبي هايي که الان بايد از خودمون به يادگار بگذاريم و يا بدي هامون که ...
بياين روشن دل باشيم و روشن فکر و زيبا سخن و زيبا کردار ؛ زيباتر از هر گل لاله ...
يادگاري هايي به جاي بگذاريم که بوي خوششون دنيا رو معطر کنه و حضورمون رو در بين باقي مونده ها متذکر بشه ...
بياين يک سبد لاله بچينيم لاله هاي خوشرنگ و براي اطرافيانمون به يادگار بگذاريم ..

نرگس ، دختر کوچک سيد محمد خاتمي هفته گذشته به عقد برادر زاده کمال خرازي ، وزير
امور خارجه دولت پدر درآمد .
در جشني که جمعه گذشته به اين مناسبت در منطقه نياوران تهران و تحت تدابير شديد امنيتي برگزار شد ، بيش از هزار مهمان از مقامات بلند پايه دولت سابق حضور داشتند .
دختر کوچک خاتمي که متولد ???? مي باشد ، به تازگي از اروپا بازگشته است.
گفتني است سيد محمد خاتمي سه فرزند به نامهاي ليلا، نرگس و عماد الدين دارد، ليلا خاتمي که فارغ التحصيل رشته رياضي محض دانشگاه شريف است به همراه همسرش در ايتاليا زندگي مي کند
اين 7 نکته را بياموزيد
1.بياموزيد که خدا هميشه هست و همه جا حضور دارد.
2.بياموزيد که دو نفر مي توانند به يک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببينند.
3.بياموزيد درست نيست خودتان را با کسي مقايسه کنيد.
4.بياموزيد که کسي را نمي توانيد وادار کنيد عاشقتان باشد.
5.بياموزيد که انسانهايي هستند که ما را دوست دارند اما نمي دانند چطور عشقشان را ابراز کنند.
6.بياموزيد که چند ثانيه طول ميکشد تا زخمي در قلب آنها که دوستشان داريم ايجاد کنيم،ولي سالها طول ميکشد تا آن زخم را التيام دهيم.
7.بياموزيد ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد،بلکه گاهي کسي است که به کمترين ها قانع است.
شايد براتون جالب باشه که اولين گوشي تلفن همراه توسط چه کسي ساخته شد و چه قيافه اي داشته !

دکتر مارتين کوپر( Martin Cooper ) اولين کسي بود که در اوريل سال ???? با گوشي يک کيلوگرمي که در شرکت شرکت موتورلا ساخته بود صحبت کرد و نام خود را يه عنوان پدر گوشي همراه به ثبت رسانيد .
جالب هست بدونيد دکتر ايده تلفن همراه را از يک مجموعه تلويريوني علمي ـ تخيلي ” پيشتازان فضا “ که در آن برنامه شخصيت سريال با يک گوشي تلفن بدون سيم حرف ميزد گرفت و توانست اين تخيل رو عملي کنه !
البته در ده ???? يک شرکت آمريکائي , ژاپني و انگليسي وجود داشت که چيزي را به عنوان cellular اختراع کرده بودند که در ماشين کاربرد داشت .
اززمان اولين گوشي دکتر مارتين تا سال ???? توانستند ? مدل گوشي ??? گرمي را ساختند .
عصر ايران – روزنامه آمريکايي "ديلي نيوز" با انتشار پيشگويي هاي يک زن معروف اهل تورنتو کانادا، «2008» را سال حمله آمريکا به ايران توصيف کرده است.
فهرست پيشگويي هاي وي براي سال جاري ميلادي به شرح زير است:
1 – آمريکا به ايران حمله مي کند.
2 - دو هواپيما در فرودگاه "کندي" به هم برخورد مي کنند و يک فاجعه فضايي ديگر نيز رخ مي دهد.
3 – عملياتي تروريستي در جريان بازي هاي المپيک پکن به وقوع مي پيوندد.
4 - توفاني ميامي آمريکا را در مي نوردد.
5 - "جان ادواردز" در پي استعفاي "هيلاري کلينتون" از نامزدي رياست جمهوري آمريکا به دليل مشکلات جسماني، به کاخ سفيد راه مي يابد.
6 - پرنس ويليام يا پرنس هري از خاندان سلطنتي انگليس ربوده مي شوند.
7 - "جورج کلوني" هنرپيشه هاليوود در اين سال ازدواج کرده و بچه دار مي شود.
8 - "پنه لوپه کروز" بازيگر مشهور اسپانيايي تبار به فعاليت هاي سياسي در اسپانيا روي مي آورد.
9 - "شون پن" بازيگر مشهور سينما در جريان سفر به خاورميانه زخمي مي شود.
10 - درماني نو براي ناشنوايي کشف مي شود.
11 - جنين انسان شبيه سازي مي شود.
اين پيشگو ادامه داد: گرچه امسال مملو از بلايا و فجايع خواهد بود، اما سال 2009 به سوي آرامش بيشتري سوق مي يابد.
به نوشته روزنامه "ديلي نيوز"، پيشگويي هاي اين زن به نظر عجيب مي رسد اما بايد اين نکته را در نظر گرفت که وي در آوريل سال 2001 نيز برخورد دو هواپيما به مرکز تجارت جهاني (واقعه 11 سپتامبر) و مرگ "استيو ايروين" شکارچي تمساح و يکي از چهره هاي سرشناس استراليايي را درست پيش بيني کرده بود.
اين در حالي است که برخي پيش گويي هاي وي براي سال 2007 درست از آب در نيامد که از آن جمله مي توان به مرگ "فيدل کاسترو" رهبر کوبا، حمله آمريکا به کوبا و وقوع انفجار در مرکز "راکفلر" نيويورک اشاره کرد.

اول ازهمه برايت آرزو مىکنم که عاشق شوى
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد
و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد
و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد
اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى
برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشي
از جمله دوستان بد و ناپايدار
برخى نادوست و برخى دوستدار
که دست کم يکى در ميانشان بىترديد مورد اعتمادت باشند
و چون زندگى بدين گونه است
برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى
نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه
تا گاهى باورهايت را مورد پرسش قرار دهند
که دست کم يکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زياده به خود غره نشوى
و نيز آروزمندم مفيد فايده باشى، نه خيلى بيخاصيت
تا در لحظات سخت
وقتى ديگر چيزى باقى نمانده است
همين مفيد بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد
همچنين برايت آروزمندم صبور باشى
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مىکنند
چون اين کار سادهاى است
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذير مىکنند
و با کاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى
و اميدوارم اگر جوان هستى
خيلى به تعجيل، رسيده نشوى
و اگر رسيدهاى، به جوان نمايى اصرار نورزى
و اگر پيرى، تسليم نااميدى نشوى
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد
اميدوارم به پرندهاى دانه بدهى و به آواز يک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهيش را سر مىدهد
چرا که به اين طريق، احساس زيبايى خواهى يافت
به رايگان
اميدوارم که دانهاى هم بر خاک بفشانى
هر چند خرد بوده باشد
و با روييدنش همراه شوى
تا دريابى در يک درخت چقدر زندگى وجود دارد
اگر همه اينها که گفتم برايت فراهم شد
ديگر چيزى ندارم برايت آروز کنم
آقاى دکتر محمد جواد شريعت که با جمعى از دانشجويان با مرحوم حاج آقا رحيم ارباب اصفهانى ديدار کرده است، خاطره آن ملاقات را چنين باز مىگويد:
سال يکهزار و سيصد و سى و دو شمسى بود، من و عدهاى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم که چه دليلى دارد نماز را به عربى بخوانيم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانيم؟ عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسى بخوانيم و همين کار را هم کرديم. والدين کم کم از اين موضوع آگاهى يافتند و به فکر چاره افتادند. آنها، پس از تبادل نظر با يکديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ما را از اين کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهى ديگر برگزينند. چون پند دادن آنها مؤثر نيفتاد؛ ما را نزد يکى از روحانيان آن زمان بردند. آن روحانى وقتى فهميد ما به زبان فارسى نماز مىخوانيم، به شيوهاى اهانتآميز نجس و کافرمان خواند. اين عمل او ما را در کارمان راسختر و مصرتر ساخت. عاقبت يکى از پدران، والدين ديگر افراد را به اين فکر انداخت که ما را به محضر حضرت آيت اللّه حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فکر مورد تأييد قرار گرفت. آنها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وى در ميان نهادند. او دستور داد در وقتى معيّن ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را که تقريباً پانزده نفر بوديم، به محضر مبارک ايشان بردند. در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم که با شخصيتى استثنايى روبه رو هستيم. آقا در آغاز دستور پذيرايى از همه ما را صادر فرمود. سپس به والدين ما فرمود: شما که به فارسى نماز نمىخوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد. وقتى آنها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما يکى يکى خودتان را معرفى کنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلى و چه رشتهاى درس مىخوانيد. آنگاه، به تناسب رشته و کلاس ما، پرسشهاى علمى مطرح کرد و از درسهايى مانند جبر و مثلثات و فيزيک و شيمى و علوم طبيعى مسائلى پرسيد که پاسخ اغلب آنها از توان ما بيرون بود. هر کس از عهده پاسخ بر نمىآمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو مىشد. پس از آن که همه ما را خلع سلاح کرد، فرمود: والدين شما نگران شدهاند که شما نمازتان را به فارسى مىخوانيد، آنها نمىدانند من کسانى را مىشناسم که -نعوذبالله- اصلاً نماز نمىخوانند. شما جوانان پاک اعتقادى هستيد که هم اهل دين هستيد و هم اهل همت. من در جوانى مىخواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم؛ ولى مشکلاتى پيش آمد که نتوانستم. اکنون شما به خواسته دوران جوانىام جامه عمل پوشانيدهايد، آفرين به همت شما. در آن روزگار، نخستين مشکل من ترجمه صحيح سوره حمد بود که لابد شما آن را حلّ کردهايد. اکنون يکى از شما که از ديگران مسلطتر است، بگويد بسم اللّه الرحمن الرحيم را چگونه ترجمه کرده است. يکى از ما به عادت دانشآموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يک نفر است؛ زيرا من از عهده پانزده جوان نيرومند بر نمىآمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم اللّه را چگونه ترجمه کرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نکنم ترجمه درست بسم اللّه چنين باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عيبى ندارد. اما «اللّه» قابل ترجمه نيست؛ زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمىتوان ترجمه کرد؛ مثلاً اگر اسم کسى «حسن» باشد، نمىتوان به آن گفت «زيبا». ترجمه «حسن» زيبااست؛ امّا اگر به آقاى حسن بگوييم آقاى زيبا، خوشش نمىآيد. کلمه اللّه اسم خاصى است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مىکنند. نمىتوان «اللّه» را ترجمه کرد، بايد همان را به کار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه کردهايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولى کامل نيست؛ زيرا «رحمن» يکى از صفات خدا است که شمول رحمت و بخشندگى او را مىرساند و اين شمول در کلمه بخشنده نيست؛ «رحمن» يعنى خدايى که در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم مىکند و همه را در کنف لطف و بخشندگى خود قرار مىدهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مىفرمايد. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن» در حد کمال ترجمه نيست. خوب، رحيم را چطور ترجمه کردهايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آيت اللّه ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحيم من بودم - چون نام وى رحيم بود - بدم نمىآمد «مهربان» ترجمه کنيد؛ امّا چون رحيم کلمهاى قرآنى و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود. اگر آن را «بخشاينده» ترجمه کرده بوديد، راهى به دهى مىبرد؛ زيرا رحيم يعنى خدايى که در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مىکند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آوردهايد، بد نيست؛ ولى کامل نيست و اشتباهاتى دارد. من هم در دوران جوانى چنين قصدى داشتم؛ امّا به همين مشکلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم. تازه اين فقط آيه اول سوره حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم، موضوع خيلى پيچيدهتر مىشود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسى برنداريد؛ زيرا خواندنش از نخواندن نماز به طور کلى بهتر است.
در اينجا، همگى شرمنده و منفعل و شکست خورده از وى عذرخواهى کرديم و قول داديم، ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده کنيم. ايشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانيد، هر طور دلتان مىخواهد بخوانيد. من فقط مشکلات اين کار را براى شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وى طلب بخشايش و از کار خود اظهار پيشمانى کرديم. حضرت آيت اللّه ارباب، با تعارف ميوه و شيرينى، مجلس را به پايان برد. ما همگى دست مبارکش را بوسيديم و در حالى که ما را بدرقه مىکرد، خدا حافظى کرديم. بعد نمازها را اعاده کرديم و از کار جاهلانه خود دست برداشتيم. بنده از آن به بعدگاه به حضور آن جناب مىرسيدم و از خرمن علم و فضيلت وى خوشهها بر مىچيدم. وقتى در دوره دکتراىزبان و ادبيات فارسى دانشگاه تهران به تحصيل مشغول بودم،گاه نامهها و پيغامهاى استاد فقيد مرحوم بديع الزمان فروزانفر را براى وى مىبردم و پاسخهاى کتبى و شفاهى حضرت آيت اللّه را به آن استاد فقيد مىرساندم. و اين افتخارى براى بنده بود.گاه ورقههاى استفتايى که به محضر آن حضرت رسيده بود، روى هم انباشته مىشد. آن جناب دستور مىداد آنها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وى بنويسم. پس از خواندن پاسخ، اگر اشتباهى نداشت، آن را مهر مىکرد. در اين مرحله با بزرگوارىهاى بسيار آن حضرت رو به رو بودم که اکنون مجال بيان آنها نيست. خدايش بيامرزد و در درياى رحمت خويش غرقه سازد؛ «انّه کريمٌ رحيم» - به نقل از استاد دکتر محمد جواد شريعت.
- ارباب معرفت، ص 109.
احمدي نژاد رفت , به دانشگاه کلمبيا رفت , حس مسئوليت عجيبي دارد , بار زيادي را بر دوش خود احساس مي کند , مي خواهد پيام ملت ايران را به جهانيان معرفي کند , ايا مي تواند ؟ اما مي داند که بايد از عزت ايران دفاع کند .
در ابتدا با توهيين و تحقير رئيس دانشگاه مواجه مي شود , از رسم ميهمان نوازي آن ها , آن قدر دل گرم و شگفت انگيز مي شود که زبانش بند مي آيد !! اما تنها مي خندد و مثل هميشه لبخند کوچکي بر لب دارد , شايد پيش خود مي گويد ...... اما مي داند که بايد از عزت ايران دفاع کند .
احمدي نژاد شروع به سخنراني مي کند , گله هايي دارد , سخنش را صريح مي گويد , حقيقت را به روشني بيان مي کند , از اين و آن باکي ندارد , چون حرفش , حرف حق بود . اما مي داند که بايد از عزت ايران دفاع کند .

در طي سخنانش با تشويق حضار مواجه مي شود , در گاهي موارد با بي اعتنايي و بي ادبي آنها رو به رو مي گردد , نگاه هاي درنده دوربين ها را مي بيند که هر لحظه پيام او را به دنيا و اهل دنيا مي رساند , اما آيا لحظه اي دل سرد مي شود ؟ او در انجا تنها بود و فقط نگاه و سايه ملت ايران را در پشت خود احساس مي کرد و اين او را دل گرم مي نمود . اما او مي داند که بايد از عزت ايران دفاع کند .
بله , او مي خواهد از عزت ايران و ايراني دفاع کند , او عزت ايران و ايراني را بر روي سر خود قرار داد و همچون ناموس خويش از آن دفاع نمود . همان عزتي که امام حسين (ع) در بهايش ۷۲ از ياران و سر مبارک خويش را فدا نمودند , اري , این است مفهوم والا و با ارزش عزت . احمدی نژاد از عزت ایران و ایرانی دفاع کرد , توهین ها , تهدید ها و نگاه های ظالمانه ملت ها را به جان خرید تا به دنیا و مردم دنیا بفهماند که ایران و ایرانی عزتمند است و این پیام به زیبایی همچون نیش زنبور بر روح و کالبد دنیا منتقل شد تا همگان دریابند که کشوری عزتمند , مستحکم و با ایمان و اراده قوی در دنیا هست و خواهد بود و او نامش ایران است .
بخاطر دارم در کتابي ديدم نوشته بود , افکار خود را شکل بدهيد قبل از آنکه افکارتان را شکل دهند . خيلي از اوقات افکاري به ذهن ما خطور مي کند و به خود مي گوييم اگر فلان اتفاق بيفتد و يا اگر در فلان وضعيت قرار بگيريم اوضاع و احوالمان بسيار بهتر از اين خواهد بود . با آنکه از شرايط فعلي خود رضايت نداريم اما هيچ جرات و جسارتي در خود ايجاد نمي کنيم که اوضاع را از اين که هست تغيير دهيم ! بايد دانست که طولاني ترين سفرها با اولين قدم ها آغاز مي شود . اما گاهي در نقطه صفر مي مانيم و هيچ تلاشي براي حرکت به جلو بروز نمي دهيم و در اين شرايط زمين و مکان , پدر و مادر , دوست و رفيق , همسر و فرزند , حکومت و دولت و همه را مقصر دانسته و نکوهش مي کنيم و خود را بري از هر گونه عيب و ايرادي مي دانيم . چگونه ممکن است در نقطه آغازين بمانيم اما انتظار تغيير و تحول را داشته باشيم ؟ خداوند به پرنده اي دانه مي دهد که از آشيانه خود خارج شود . امروز جوانان بسياري را مي بينيم که اوقاتشان را صرف الگو گرفتن و تقليد از کساني مي کنند که خالي و پوچ اند و بجاي آنکه روز به روز به دانش و ايمان خود بيافزايد , متاسفانه عقل و هوش خود را به دست ديگران مي دهند و براحتي اين اجازه را به آنها مي دهند که آينده و سرنوشت شان را رقم زنند .
-
ان الله لا يغيير و ما بقومآ حتي يغيير و ما انفسهم
خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آنکه تغيير از درون و نفس آن ها انجام شود
-
و حرف آخر : سعي کنيم معمار زندگي خويش باشیم و از زندگی خویش شاهکار بسازیم تا مملکت و سرزمینی زیبا و آریایی داشته باشیم .
شايد دانستن اينکه هر رنگي چه تاثير ناخودآگاهي بر روحيه و روان ما دارد بد نباشد:
براي لاغر شدن، از بشقاب و روميزي آبي رنگ استفاده کنيد.
رنگ آبي اشتها را کم ميکند!
رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش ميدهد!
اگر بيحال و حوصله هستيد، رنگ نارنجي را برگزينيد، هنگام استحمام صبحگاهي از حوله و ابزار
نارنجي استفاده کنيد.
رنگ نارنجي بيحالي شما را از بين ميبرد.
چنانچه از کم خوني رنج ميبريد، ميوههاي قرمز رنگ مانند گيلاس، توت فرنگي و گوشت قرمز مصرف
کنيد!
بهتر است آدم هاي افسرده، لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهاي زرد بخورند و چيز هاي به رنگ زرد را در پيرامون خود داشته باشند.
رنگ زرد سطح انرژي را بالا برده و از افسردگي پيشگيري مي کند.
اگر کم خواب هستيد وسايل اتاق خواب را بنفش کنيد، يا از چراغ خواب به رنگ بنفش ستفاده کنيد.
رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است.
و نکته پاياني اينکه:
چنانچه مشکلي پيش روي شماست، از رنگ نيلي استفاده کنيد.
رنگ نيلي کمک ميکند تا بهتر بينديشيد.
نام: | |
ايميل: | |